|
|
|
|
|
در راستای اینکه بر هر ایرانی مسلمان واجب است تمام مظاهر غرب رو از بین برده ویا در صورت امکان با فرهنگ ایرانی تطبیق دهد و از آنجایی که داستان سیندرلا یک داستان مبتذل وبد آموز می باشد لذا اینجانب eva-ma-2-ta با تلاش شبانه روزی خود روایت ایرانی داستان سیندرلا را تقدیم خواننگان می نمایم. لازم به ذکر است که در این داستان به جای واژه نامانوس وبیگانه سیندرلا از واژه مریم گلی استفاده شده است.
یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود دختری بود به اسم مریم گلی.این دختر خانوم خیلی خوب بود.مانتوی کوتاه نمی پوشید.لباس تنگ وبدن نما تن نمی کرد.با لوازم آرایشی میانه ای نداشت.بدون اجازه بابا ومامان بیرون نمی رفت.به تلفن دست نمی زد.از چت متنفر بود.به اینترنت وصل نمی شد و حرکات موزون هم بلد نبود.! از هر انگشت این مریم خانوم صد تا هنر می بارید.هنر گلدوزی.خیاطی.آشپزی و ... مریم در طبخ غذاهایی مثل آبگوشت.کله پاچه.سیراب شیردون. کوفته ودلمه تبحر خاصی داشت.! این دختر خیلی خوب خیلی کم از خانه بیرون می رفت و وقتی هم بیرون می رفت همراه با پدر ومادرش یا دوستانش بود(لازم به تذکر است که دوستان مریم خانم همگی بلا استثنا مونث بودند.!) روزی از روزها مریم با دوستانش در خیابان قدم می زد که ناگهان نگاهش در نگاه پسری بسیار محترم گره خورد(از آنجاییکه هم مریم و هم این آقا پسر جوانانی سر به زیر می باشند نحوه گره خوردن نگاه انها به همدیگر کشف نشده است) چون مریم تا ان زمان به هیچ نامحرمی نگاه نکرده بود به شدت دست وپایش رو گم کرده وبا عجله از محل واقعه دور می شود.در همان لحضه لنگه کفش مریم از پایش در می آید در حالیکه وی متوجه این امر نیست.پسر جوان که شاهد ماجرا می باشد به طرف لنگه کفش رفته وان را بر می دارد(لازم به ذکر است که با توجه به شناختی که از مریم داریم غیر ممکن است وی کفش خارجی استفاده کند.کارشناسان احتمال می دهند که کفش وی ملی .گام .نهرین یا کفش بلا بوده است! پسر محترم به سرعت دنبال مریم می رود وبا صدای بلند می گوید:((خانوم کفشتان را جا گذاشته اید!)). مریم وقتی صدای او را می شنود تازه می فهمد که کفش به پایش نیست.پس خطاب به پسر محترم می گوید:((ممنون که کفشمو اوردین.خونه ما دو تا کوچه بالاتره اگر با پدر ومادرتون تشریف بیارین خواستگاری جواب من مثبته!!!(با عنایت به اینکه مریم خانوم خیلی خوب ومثبتی بود معلوم نیست این دیالوگها چگونه به وی نسبت داده شده است!) در حالیکه همه انتظار داشتند داستان ما پایان شیرینی داشته باشد(مثل فیلمهای هندی وایرانی) ناگهان پسر رو به مریم کرده ومی گوید:((دختری که یک کیلومتر بدون کفش راه بره ولی متوجه نشه که کفش به پا داره به درد زندگی نمی خوره!))
قصـــــــــــــــــــــــــه ما به ســـــررسيد مریم به شوهــــــر نرسيد بالا رفتيـــــــــــــــــــــــــــــم ماست بود پايين هم که اومديم جز ماست چيزی نبود !نتیجه گیری اخلاقی شماره 1: دخترهای محترم هرگز در مقابل پسری که احساس می کنید داستان سیندرلا رو نخوانده ادای سیندرلا رو در نیاورید. چون گاهی اوقات نتیجه معکوس حاصل می شود نتیجه گیری اخلاقی شماره 2: مگر یه داستان قراره چنتا نتیجه اخلاقی داشته باشه؟
این مطلب رو از یه وبلاگ بر داشتم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط دختر میخک
|
|
||