|
|
|
|
|
هستی من!
دیشب نیمه های شب با صدای ناله ای از خواب پریدم سرگشته خواب آلوده و حیران به تاریکی خیره شدم چیزی نیافتم وقتی که دوباره چشم بر هم نهادم صدایی از درونم بر خاست آه دلم بود و چه کودکانه تو را از من می خواست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط دختر میخک
|
|
||